☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت مردی غازی و مردی کافر که مهلت نماز به یکدیگر دادند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

غازیی از کافری بس سرفراز — خواست مهلت تا که بگزارد نماز

چون بشد غازی نماز خویش کرد — بازآمد جنگ هر دم بیش کرد

بود کافر را نمازی زان خویش — مهل خواست او نیز بیرون شد ز پیش

گوشه‌ای بگزید کافر پاک‌تر — پس نهاد او سوی بت بر خاک سر

غازیش چون دید سر بر خاک راه — گفت نصرت یافتم این جایگاه

خواست تا تیغی زند بر وی نهان — هاتفیش آواز داد از آسمان

کای همه بد عهدی از سر تا بپای — خوش وفا و عهد می‌آری بجای

او نزد تیغت چو اول داد مهل — تو اگر تیغش زنی جهل است جهل

ای و او فو العهد برنا خوانده — گشته کژ، بر عهد خودنا مانده

چون نکویی کرد کافر پیش ازین — ناجوامردی مکن تو بیش ازین

او نکویی کرد و تو بد می‌کنی — با کسان آن کن که با خود می کنی

بودت از کافر وفا و ایمنی — کو وفاداری ترا، گرمؤمنی

ای مسلمان، نامسلم آمدی — در وفا از کافری کم آمدی

رفت غازی زین سخن از جای خویش — در عرق گم دید سر تا پای خویش

کافرش چون دید گریان مانده — تیغش اندر دست، حیران مانده

گفت گریان از چه‌ای بر گفت راست — کین زمان کردند از من بازخواست

بی‌وفا گفتند از بهر توم — این چنین گریان من از قهر توم

چون شنید این قصه کافر آشکار — نعره‌ای زد بعد از آن بگریست زار

گفت جباری که با محبوب خویش — از برای دشمن معیوب خویش

از وفاداری کند چندین عتاب — چون کنم من بی‌وفایی بی‌حساب

عرضه کن اسلام تا دین آورم — شرک سوزم، شرع آیین آورم

ای دریغا بر دلم بندی چنین — بی‌خبر من از خداوندی چنین

بس که با مطلوب خود ای بی‌طلب — بی‌وفایی کرده‌ای تو بی‌ادب

لیک صبرم هست تا طاس فلک — جمله در رویت بگوید یک به یک

← Önceki 122 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı