☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت دیوانه‌ای که از سرما به ویرانه‌ای پناه برد و خشتی بر سرش خورد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت آن دیوانهٔ تن برهنه — در میاه راه می‌شد گرسنه

بود بارانی و سرمایی شگرف — تر شد آن سرگشته از باران و برف

نه نهفتی بودش و نه خانه‌ای — عاقبت می‌رفت تا ویرانه‌ای

چون نهاد از راه در ویرانه گام — بر سرش آمد همی خشتی ز بام

سر شکستش خون روان شد همچو جوی — مرد سوی آسمان برکرد روی

گفت تا کی کوس سلطانی زدن — زین نکوتر خشت نتوانی زدن

← Önceki 125 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı