☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت مردی که خری به عاریت گرفت و آنرا گرگ درید

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بود در کاریز بی‌سرمایه‌ای — عاریت بستد خر از همسایه‌ای

رفت سوی آسیا و خوش بخفت — چون بخفت آن مرد حالی خر برفت

گرگ آن خر را بدرید و بخورد — روز دیگر بود تاوان خواست مرد

هر دو تن می‌آمدند از ره دوان — تا بنزد میر کاریز آن زمان

قصه پیش میر برگفتند راست — زو بپرسیدند کین تاوان کراست

میر گفتا هرک گرگ یک تنه — سردهد در دشت صحرا گرسنه

بی شک این تاوان برو باشد درست — هردو را تاوان ازو بایست جست

با رب این تاوان چه نیکو می‌کند — هیچ تاوان نیست هرچ او می‌کند

بر زنان مصر چون حالت بگشت — زانک مخلوقی به دیشان برگذشت

چه عجب باشد که بر دیوانه‌ای — حالتی تابد ز دولت خانه‌ای

تا در آن حالت شود بی‌خویش او — ننگرد هیچ از پس و از پیش او

جمله زو گوید، بدو گوید همه — جمله زو جوید، بدو جوید همه

← Önceki 126 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı