☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت دیوانه‌ای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ می‌زنند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بود آن دیوانه خون از دل چکان — زانک سنگ انداختندش کودکان

رفت آخر تا به کنج گلخنی — بود اندر کنج گلخن روزنی

شد از آن روزن تگرگی آشکار — بر سردیوانه آمد در نثار

چون تگرگ از سنگ می‌نشناخت باز — کرد بیهوده زبان خود دراز

داد دیوانه بسی دشنام زشت — کز چه اندازند بر من سنگ و خشت

تیره بود آن خانه افتادش گمان — کین مگر هم کودکانند این زمان

تا که از جایی دری بگشاد باد — روشنی در خانهٔ گلخن فتاد

باز دانست او تگرگ اینجا ز سنگ — دل شدش از دادن دشنام تنگ

گفت یا رب تیره بود این گلخنم — سهو کردم، هرچ گفتم آن منم

گر زند دیوانهٔ این شیوه لاف — تو مده از سرکشی با او مصاف

آنک اینجا مست لا یعقل بود — بی‌قرار و بی کس و بی دل بود

می‌گذارد عمر در ناکامیی — هر زمانش تازه بی‌آرامیی

تو زفان از شیوهٔ او دور دار — عاشق و دیوانه را معذوردار

گر نظر در سر بی‌نوران کنی — جمله آن بی شک ز معذوران کنی

← Önceki 128 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı