☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › گفتهٔ واسطی که گذارش بر گور جهودان افتاد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

واسطی می‌رفت سرگردان شده — وز تحیر بی سرو سامان شده

چشم برگور جهودانش اوفتاد — پس نظر زانجا بپیشانش اوفتاد

این جهودان، گفت معذورند نیک — این بنتوان با کسی گفتن ولیک

این سخن از وی کس قاضی شنید — خشمگین او را بر قاضی کشید

حرف او چون در خور قاضی نبود — کرد انکار و بدین راضی نبود

واسطی گفتش که این قوم تباه — گر نه‌اند از حکم تو معذور راه

لیک از حکم خدای آسمان — جمله معذوران راهند این زمان

دیگری گفتش که تا من زنده‌ام — عشق او را لایق و زیبنده‌ام

از همه ببریده‌ام بنشسته من — لاف عشقش می‌زنم پیوسته من

چون همه خلق جهان را دیده‌ام — در که پیوندم که بس ببریده‌ام

کار من سودای عشق او بس است — وین چنین سودانه کار هرکس است

کار آوردم به جان در عشق یار — گوییا جانم نمی‌آید به کار

وقت آن آمد که خط در جان کشم — جام می بر طاعت جانان کشم

بر جمالش چشم و جان روشن کنم — با وصالش دست در گردن کنم

گفت نتوان شد به دعوی و به لاف — هم‌نشین سیمرغ را بر کوه قاف

لاف عشق او مزن در هر نفس — کو نگنجد در جوال هیچ کس

گر نسیم دولتی آید فراز — پرده اندازد ز روی کار باز

پس ترا خوش درکشد در راه خویش — فرد بنشاند به خلوت گاه خویش

گر بود این جایگه دعوی ترا — مغز آن معنی بود دعوی ترا

دوستداری تو آزاری بود — دوستی او ترا کاری بود

← Önceki 129 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı