منطقالطیر › عذر آوردن مرغان › پاسخ بایزید به نکیر و منکر
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چون برفت از دار دنیا بایزید — دید در خوابش مگر آن شب مرید
پس سؤالش کرد کای شایسته پیر — چون ز منکر درگذشتی وز نکیر
گفت چون کردند آن دو نامدار — از من مسکین سؤال از کردگار
گفتم ایشان را که نبود زین سؤال — نه شما را نه مرا هرگز کمال
زانک اگر گویم خدایم اوست بس — این سخن گفتن بود از من هوس
لیک اگر زینجا به نزد ذوالجلال — باز گردید و ازو پرسید حال
گر مرا او بنده خواند اینت کار — بندهای باشم خدا را نامدار
ور مرا از بندگان نشمارد او — بستهای بند خودم بگذارد او
با کسی آسان چو پیوندش نبود — من اگر خوانم خداوندش چه سود
چون نباشم بنده و بندی او — چون زنم لاف خداوندی او
در خداوندیش سرافکندهام — لیک او باید که خواند بندهام
گر ز سوی او درآید عاشقی — تو به عشق او به غایت لایقی
لیک عشقی کان ز سوی تو بود — دان که آن درخورد روی تو بود
او اگر با تو دراندازد خوشی — تو توانی شد ز شادی آتشی
کار آن دارد نه این ای بی خبر — کی خبر یابد ازو هر بیهنر