☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یک شبی محمود دل پر تاب شد — میهمان رند گلخن تاب شد

رند بر خاکسترش بنشاند خوش — ریزه در گلخن همی‌افشاند خوش

خشک نانی پیش او آورد زود — دست بیرون کرد شاه و خورد زود

گفت آخر گلخنی امشب ز من — عذر خواهد من سرش برم ز تن

عاقبت چون عزم رفتن کرد شاه — گلخنی گفتش که دیدی جایگاه

خورد و خفتم دیدی و ایوان من — آمدی ناخوانده خود مهمان من

گر دگر بار افتدت، برخیز زود — پس قدم در راه نه، سر نیز زود

ور سرما نبودت می‌باش خوش — گلخنی گو ریزه‌ای می‌پاش خوش

من نه بیش از تو نه کمتر آیمت — من کیم تا من برابر آیمت

خوش شد از گفتار او شاه جهان — هفت بار دیگرش شد میهمان

روز آخر گلخنی را گفت شاه — آخر از شاه جهان چیزی بخواه

گفت اگر حاجت بگوید آن گدا — شاهش آن حاجت بگرداند روا

شاه گفتش حاجتت با من بگو — خسروی کن، ترک این گلخن بگو

گفت حاجتمند آنم من که شاه — هم چنین مهمانم آید گاه گاه

خسروی من لقای او بس است — تاج فرقم خاک پای او بس است

شهریار از دست تو بسیار هست — هیچ گلخن تاب را این کارهست

با تو در گلخن نشسته گلخنی — به که بی‌تو پادشاهی گلشنی

چون ازین گلخن درآمد دولتم — کافری باشد ازینجا رحلتم

با تو اینجا گر وصالی پی نهم — آن به ملک هر دو عالم کی دهم

بس بود این گلخنم روشن ز تو — چیست به از تو که خواهم من ز تو

مرگ جان باد این دل پر پیچ را — گر گزیند بر تو هرگز هیچ را

من نه شاهی خواهم و نه خسروی — آنچ می‌خواهم من از تو هم توی

شه تو بس باشی، مکن شاهی مرا — میهمان می‌آی گه گاهی مرا

عشق او باید ترا کار این بود — آن تو او را غم و بار این بود

گر ترا عشق است، از وی خواه نیز — دست ازین دامن مکن کوتاه نیز

دل بگیرد زان خویشش بی‌شکی — بحر دارد، قطره خواهد از یکی

← Önceki 132 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı