☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت صوفیی که هرگاه جامه می‌شست باران می‌آمد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

صوفیی چون جامه شستی گاه گاه — میغ کردی جملهٔ عالم سیاه

جامه چون پر شوخ شد یک بارگی — گرچه بود از میغ صد غم خوارگی

از پی اشنان سوی بقال شد — میغ پیدا آمد و آن حال شد

مرد گفت ای میغ چون گشتی پدید — رو که مویزم همی باید خرید

من ازو مویز پنهان می‌خرم — تو چه می‌آیی، نه اشنان می‌خرم

از تو چند اشنان فرو ریزم به خاک — دست از صابون بشستم از تو پاک

دیگری گفتش بگو ای نامور — تا به چه دلشاد باشم در سفر

گر بگویی، کم شود آشفتنم — اندکی رشدی بود در رفتنم

رشد باید مرد را در راه دور — تا نگردد از ره و رفتن نفور

چون ندارم من قبول و رشد غیب — خلق را رد می‌کنم از خو به عیب

گفت تا هستی بدو دلشاد باش — وز همه گویندهٔ آزاد باش

چون بدو جانت تواند بود شاد — جان پر غم را بدوکن زود شاد

در دو عالم شادی مردان بدوست — زندگی گنبد گردان بدوست

پس تو هم از شادی او زنده باش — چون فلک در شوق او گردنده باش

چیست زو بهتر، بگو ای هیچ کس — تا بدان تو شاد باشی یک نفس

← Önceki 140 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı