منطقالطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت دیوانهای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بود
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بود مجنونی عجب در کوه سار — با پلنگان روز و شب کرده قرار
گاه گاهش حالتی پیدا شدی — گم شدی در خود کسی کانجا شدی
بیست روز آن حالتش برداشتی — حالت او حال دیگر داشتی
بیست روز از صبح دم تا وقت شام — رقص میکردی و برگفتی مدام
هر دو تنهاییم و هیچ انبوه نه — ای همه شادی و هیچ اندوه نه
گر بمیرد هر که را با اوست دل — دل بدو ده دوست دارد دوست دل
هرک از هستی او دلشاد گشت — محو از هستی شد و آزاد گشت
شادی جاوید کن از دوست تو — تا نگنجی همچو گل در پوست تو