منطقالطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مست
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
محتسب آن مرد را میزد به زور — مست گفت ای محتسب کم کن تو شور
زانک کز نام حرام این جایگاه — مستی آوردی و افکندی ز راه
بودیی تو مستتر از من بسی — لیک آن مستی نمیبیند کسی
در جفای من مرو زین بیش نیز — داد بستان اندکی از خویش نیز
دیگری گفتش که ای سرهنگ راه — زو چه خواهم گر رسم آن جایگاه
چون شود بر من جهان روشن ازو — میندانم تا چه خواهم من ازو
از نکوتر چیز اگر آگاهمی — چون رسیدم من بدو، آن خواهمی
گفت ای جاهل نهای آگاه ازو — زو که چیزی خواهد، او را خواه ازو
مرد را درخواست آگاهی به است — کو زهر چیزی که میخواهی به است
در همه عالم گر آگاهی ازو — زو چه به دانی که آن خواهی ازو
هرک در خلوت سرای او شود — ذره ذره آشنای او شود
هرک بویی یافت از خاک درش — کی به رشوت بازگردد از درش