☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › نارضا بودن ایاز از اینکه محمود سلطنت را به او داد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت ایازِ خاص را محمود خواند — تاج‌دارش کرد و بر تختش نشاند

گفت شاهی دادمت، لشگر تُراست — پادشاهی کُن که این کشور تُراست

آن همی‌خواهم که تو شاهی کنی — حلقه در گوشِ مه و ماهی کنی

هرکه آن بشنود از خیل و سپاه — جمله را شد چشم از آن غیرت سیاه

هر کسی می‌گفت شاهی با غلام — در جهان هرگز نکرد این احترام

لیک آن ساعت ایازِ هوشیار — می‌گریست از کارِ سلطان زار زار

جمله گفتندش که تو دیوانه‌ای — می‌ندانی وز خِرَد بیگانه‌ای

چون به سلطانی رسیدی ای غلام — چیست چندین گریه؟ بنشین شادکام

داد ایاز آن قوم را حالی جواب — گفت بس دورید از راهِ صواب

نیستی آگَه که شاهِ انجمن — دور می‌اندازدم از خویشتن

می‌دهد مشغولی‌ام تا من ز شاه — بازمانم دور، مشغولِ سپاه

گر به حکمِ من کُنَد ملکِ جهان — من نگردم غایب از وی یک زمان

هرچه گوید، آن توانم کرد و بس — لیک ازو دوری نجویم یک نَفَس

من چه خواهم کرد ملک و کارِ او — ملکتِ من بس بُوَد دیدارِ او

گر تو مردِ طالبی و حق‌شناس — بندگی کردن درآموز از ایاس

ای به روز و شب معطل مانده — همچنان بر گامِ اوّل مانده

هر شبی از بهرِ تو ای بوالفضول — می‌کنند از اوجِ جبّاری نزول

تو ز جایِ خود چو مردی بی‌ادب — برنگیری گام، نه روز و نه شب

آمدند از اوجِ عزّت پیش باز — تو ز پس رفتی و کردی احتراز

ای دریغا نیستی تو مردِ این — با که بتوان گفت آخر دردِ این

تا بهشت و دوزخت در ره بُوَد — جانِ تو زین راز کی آگَه بُوَد؟

چون ازین هر دو برون آیی تمام — صبحِ این دولت برونت آید ز شام

گلشنِ جنّت نه این اصحاب راست — زانکه عِلّیّون ذوی الالباب راست

تو چو مردان، این بدین دِه آن بدان — درگذر، نه دل بدین ده نه بدان

چون ز هر دو درگذشتی فرد تو — گر زنی باشی تو باشی مرد تو

← Önceki 148 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı