☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › درتعصب گوید › حکایت عمر که می‌خواست خلافت را بفروشد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون عمر پیش اویس آمد به جوش — گفت افکندم خلافت در فروش

این خلافت گر خریداری بود — می‌فروشم گر به دیناری بود

چون اویس این حرف بشنید از عمر — گفت تو بگذار و فارغ در گذر

تو بیفکن، هرک راباید، ز راه — باز برگیرد شود در پیشگاه

چون خلافت خواست افکندن امیر — آن زمان برخاست از یاران نفیر

جمله گفتندش مکن ای پیشوا — خلق را سرگشته از بهر خدا

عهدهٔ در گردنت صدیق کرد — آن نه بر عمیا که بر تحقیق کرد

گر تو می‌پیچی سر از فرمان او — این زمان از تو برنجد جان او

چون شنید این حجت محکم عمر — کار ازین حجت برو شد سخت تر

← Önceki 15 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı