☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون زلیخا حشمت واعزاز داشت — رفت یوسف را به زندان بازداشت

با غلامی گفت بنشان این دمش — پس بزن پنجاه چوب محکمش

بر تن یوسف چنان بازو گشای — کین دم آهش بشنوم از دور جای

آن غلام آمد بسی کارش نداد — روی یوسف دید دل بارش نداد

پوستینی دید مرد نیک بخت — دست خود بر پوستین بگشاد سخت

مرد هر چوبی که می‌زد استوار — ناله‌ای می‌کرد یوسف زار زار

چون زلیخا بانگ بشنودی ز دور — گفتی آخر سخت‌تر زن ای صبور

مرد گفت ای یوسف خورشید فر — گر زلیخا بر تو اندازد نظر

چون نبیند بر تو زخم چوب هیچ — بی شک اندازد مرا در پیچ پیچ

برهنه کن دوش، دل برجای دار — بعد از آن چوبی قوی را پای دار

گرچه این ضربت زیانی باشدت — چون ترا بیند نشانی باشدت

تن برهنه کرد یوسف آن زمان — غلغلی افتاد در هفت آسمان

مرد حالی کرد دست خود بلند — سخت چوبی زد که در خاکش فکند

چون زلیخا زو شنود آن بار آه — گفت بس، کین آه بود از جایگاه

پیش ازین آن آهها ناچیزبود — آه آن باد این ز جایی نیز بود

گر بود در ماتمی صد نوحه‌گر — آه صاحب درد آید کارگر

گر بود در حلقه‌ای صد غم زده — حلقه را باشد نگین ماتم زده

تا نگردی مرد صاحب درد تو — در صف مردان نباشی مرد تو

هر که درد عشق دارد، سوز هم — شب کجا یابد قرار و روز هم

← Önceki 153 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı