☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت خواجه‌ای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خواجه زنگی را غلامی چست بود — دست پاک از کار دنیا شست بود

جملهٔ شب آن غلام پاک باز — تا به وقت صبح می‌کردی نماز

خواجه گفتش ای غلام کارکن — شب چو برخیزی مرا بیدار کن

تا وضو سازم کنم با تو نماز — آن غلام او را جوابی داد باز

گفت آن زن را که درد زه بخاست — گر کسش بیدارگر نبود رواست

گر ترا دردیستی بیداریی — روز و شب در کار نه بی‌کاریی

چون کسی باید که بیدارت کند — دیگری باید که او کارت کند

هر که را این حسرت و این درد نیست — خاک بر فرقش که این کس مرد نیست

هر که را این درد دل در هم سرشت — محو شد هم دوزخ او را هم بهشت

← Önceki 154 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı