☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی طلب › حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت چون حق می‌دمید این جان پاک — در تن آدم که آبی بود و خاک

خواست تا خیل ملایک سر به سر — نه خبر یابند از جان نه اثر

گفت ای روحانیان آسمان — پیش آدم سجده آرید این زمان

سرنهادند آن همه بر روی خاک — لاجرم یک تن ندید آن سر پاک

باز ابلیس آمد و گفت این نفس — سجده‌ای از من نبیند هیچ کس

گر بیندازند سر از تن مرا — نیست غم چون هست این گردن مرا

من همی‌دانم که آدم خاک نیست — سر نهم تا سر ببینم، باک نیست

چون نبود ابلیس را سر بر زمین — سر بدید او زانکه بود او در کمین

حق تعالی گفتش ای جاسوس راه — تو به سر در دیدنی این جایگاه

گنج چون دیدی که بنهادم نهان — بکشمت تا برنگویی در جهان

زانک خفیه نیست بیرون از سپاه — هر کجا گنجی که بنهد پادشاه

بی‌شکی بر چشم آنکس کان نهد — بکشد او را و خطش بر جان نهد

مرد گنجی دید گنجی اختیار — سر بریدن بایدت کرد اختیار

ور نبرم سر ز تن این دم ترا — این سخن باشد همه عالم ترا

گفت یا رب مهل ده این بنده را — چاره‌ای کن این ز کار افکنده را

حق تعالی گفت مهلت بر منت — طوق لعنت کردم اندر گردنت

نام تو کذاب خواهم زد رقم — تابمانی تا قیامت متهم

بعد از آن ابلیس گفت آن گنج پاک — چون مرا روشن شد، از لعنت چه باک

لعنت آن تست رحمت آن تو — بنده آن تست قسمت آن تو

گر مرا لعنست قسمت، باک نیست — زهر هم باید، همه تریاک نیست

چون بدیدم خلق را لعنت طلب — لعنتت برداشتم من بی‌ادب

این چنین باید طلب گر طالبی — تو نهٔ طالب به معنی غالبی

گر نمی‌یابی تو او را روز و شب — نیست او گم، هست نقصان در طلب

← Önceki 158 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı