☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی طلب › حکایت شبلی که گاه مردن زنار بسته بود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

وقت مردن بود شبلی بی‌قرار — چشم پوشیده دلی پر‌انتظار

در میان زنار‌ِ حیرت بسته بود — بر سر خاکستری بنشسته بود

گه گرفتی اشک در خاکستر او — گاه خاکستر بکردی بر سر او

سایلی گفتش چنین وقتی که هست — دیده‌ای کس را که او زنار بست‌؟

گفت می‌سوزم، چه سازم‌؟ چون کنم‌؟ — چون ز غیرت می‌گدازم‌، چون کنم‌؟

جان من کز هر دو عالم چشم دوخت — این زمان از غیرت ابلیس سوخت

چون خطاب لعنتی او راست بس — از اضافت آید افسوسم به‌کس

مانده شبلی تفته و تشنه‌جگر — او به دیگر کس دهد چیزی دگر

گر تفاوت باشدت از دست شاه — سنگ با گوهر‌، نه‌ای تو مرد ِ راه

گر عزیز از گوهری‌، از سنگ خوار — پس ندارد شاه اینجا هیچ‌کار

سنگ و گوهر را نه دشمن شو نه دوست — آن نظر کن تو که این از دست اوست

گر ترا سنگی زند معشوق مست — به که از غیری گهر آری به دست

مرد باید کز طلب در انتظار — هر زمانی جان کند در ره نثار

نه زمانی از طلب ساکن شود — نه دمی آسودنش ممکن شود

گر فرو افتد زمانی از طلب — مرتدی باشد درین ره بی‌ادب

← Önceki 159 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı