☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی عشق › حکایت عربی که در عجم افتاد و سر گذشت او با قلندران

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در عجم افتاد خلقی از عرب — ماند از رسم عجم او در عجب

در نظاره می‌گذشت آن بی‌خبر — بر قلندر راه افتادش مگر

دید مشتی شنگ را، نه سر نه تن — هر دو عالم باخته بی یک سخن

جمله کم زن مهره دزد پاک بر — در پلیدی هریک از هم پاک تر

هر یکی را کرده‌ای دزدی به دست — هیچ دردی ناچشیده جمله مست

چون بدید آن قوم را میلش فتاد — عقل و جان بر شارع سیلش فتاد

چون قلندریان چنانش یافتند — آب برده عقل و جانش یافتند

جمله گفتندش درآ ای هیچ کس — او درون شد بیش و کم این بود بس

کرد رندی مست از یک دردیش — محو شد از خویش و گم شد مردیش

مال و ملک و سیم و زر بودش بسی — برد ازو در یک ندب حالی کسی

رندی آمد دردی افزونش داد — وز قلندر عور سر بیرونش داد

مرد می‌شد همچنان تا با عرب — عور و مفلس، تشنه جان و خشک لب

اهل او گفتند بس آشفته‌ای — کو زر و سیمت، کجا تو خفته‌ای

سیم و زر شد، آمد آشفتن ترا — شوم بود این در عجم رفتن ترا

دزد راهت زد، کجا شد مال تو — شرح ده تا من بدانم حال تو

گفت می‌رفتم خرامان در رهی — اوفتاده بر قلندر ناگهی

هیچ دیگر می‌ندانم نیز من — سیم و زر رفت وشدم ناچیز من

گفت وصف این قلندر کن مرا — گفت وصف اینست و بس قال اندرا

مرد اعرابی فنایی مانده بود — زان همه قال اندرایی مانده بود

پای درنه یا سر خود گیر تو — جان ببر یا نه به جان بپذیر تو

گر تو بپذیری به جان اسرار عشق — جان فشانان سرکنی در کار عشق

جان فشانی و بمانی برهنه — ماندت قال اندرایی دربنه

← Önceki 169 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı