☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی عشق › حکایت عاشقی که قصد کشتن معشوق بیمار را کرد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بود عالی همتی صاحب کمال — گشت عاشق بر یکی صاحب جمال

از قضا معشوق آن دل داده مرد — شد چو شاخ خیزران باریک و زرد

روز روشن بر دلش تاریک شد — مرگش از دور آمد و نزدیک شد

مرد عاشق را خبر دادند از آن — کاردی در دست می‌آمد دوان

گفت جانان رابخواهم کشت زار — تا به مرگ خود نمیرد آن نگار

مردمان گفتند بس شوریده‌ای — تو درین کشتن چه حکمت دیده‌ای

خون مریز و دست ازین کشتن بدار — کو خود این ساعت بخواهد مرد زار

چون ندارد مرده کشتن حاصلی — سر نبرد مرده را جز جاهلی

گفت چون بر دست من شد کشته یار — در قصاص او کشندم زار زار

پس چو برخیزد قیامت، پیش جمع — از برای او بسوزندم چو شمع

تا شوم زو کشته امروز از هوس — سوخته فردا ازو اینم نه بس

پس بود آنجا و اینجا کام من — سوخته یا کشته‌ای او نام من

عاشقان جان باز این راه آمدند — وز دو عالم دست کوتاه آمدند

زحمت جان از میان برداشتند — دل به کلی از جهان برداشتند

جان چو برخاست از میان بی‌جان خویش — خلوتی کردند با جانان خویش

← Önceki 170 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı