☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی عشق › حکایت خلیل‌الله که جان به عزرائیل نمی‌داد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون خلیل الله درنزع اوفتاد — جان به عزرائیل آسان می‌نداد

گفت از پس شو، بگو با پادشاه — کز خلیل خویش آخر جان مخواه

حق تعالی گفت اگر هستی خلیل — بر خلیل خویشتن جان کن سبیل

جان همی باید ستد از تو به تیغ — از خلیل خود، که دارد جان دریغ؟

حاضری گفتش که ای شمع جهان — ازچه می‌ندهی به عزرائیل جان

عاشقان بودند جان بازان راه — تو چرا می‌داری آخر جان نگاه

گفت من چون گویم آخر ترک جان — چونک عزرائیل باشد در میان

بر سر آتش درآمد جبرئیل — گفت از من حاجتی خواه‌ای خلیل

من نکردم سوی او آن دم نگاه — زانک بند راهم آمد جز اله

چون بپیچیدم سر از جبریل من — کی دهم جان را به عزرائیل من

زان نیارم کرد خوش خوش جان نثار — تا از و شنوم که گوید جان بیار

چون به جان دادن رسد فرمان مرا — نیم جو ارزد جهانی جان مرا

در دو عالم کی دهم من جان به کس — تا که او گوید، سخن اینست و بس

← Önceki 171 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı