☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی معرفت › بیان وادی معرفت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بعد از آن بنمایدت پیش نظر — معرفت را وادیی بی پا و سر

هیچ کس نبود که او این جایگاه — مختلف گردد ز بسیاری راه

هیچ ره دروی نه هم آن دیگرست — سالک تن، سالک جان، دیگرست

باز جان و تن ز نقصان و کمال — هست دایم در ترقی و زوال

لاجرم بس ره که پیش آمد پدید — هر یکی بر حد خویش آمد پدید

کی تواند شد درین راه جلیل — عنکبوت مبتلا هم‌سیرِ پیل

سِیر هر کس تا کمال وی بود — قرب هر کس حسب حال وی بود

گر بپرد پشه چندانی که هست — کی کمال صرصرش آید بدست

لاجرم چون مختلف افتاد سیر — هم روش هرگز نیفتد هیچ طیر

معرفت زینجا تفاوت یافتست — این یکی محراب و آن بت یافتست

چون بتابد آفتاب معرفت — از سپهر این ره عالی صفت

هر یکی بینا شود بر قدر خویش — بازیابد در حقیقت صدر خویش

سر ذراتش همه روشن شود — گلخن دنیا برو گلشن شود

مغز بیند از درون نه پوست او — خود نبیند ذره‌ای جز دوست او

هرچ بیند روی او بیند مدام — ذره ذره کوی او بیند مدام

صد هزار اسرار از زیر نقاب — روز می‌بنمایدت چون آفتاب

صد هزاران مرد گم گردد مدام — تا یکی اسراربین گردد تمام

کاملی باید درو جانی شگرف — تا کند غواصی این بحر ژرف

گر ز اسرارت شود ذوقی پدید — هر زمانت نو شود شوقی پدید

تشنگیِ بر کمال اینجا بود — صد هزاران خون حلال اینجا بود

گر بیازی دست تا عرش مجید — دم مزن یک ساعت از هل من مزید

خویش را در بحر عرفان غرق کن — ورنه باری خاک ره بر فرق کن

گر نِه‌ای ای خفته اهل تهنیت — پس چرا خود را نداری تعزیت

گر نداری شادیی از وصل یار — خیز باری ماتم هجران بدار

گر نمی‌بینی جمال یار، تو — خیز منشین، می‌طلب اسرار، تو

گر نمی‌دانی طلب کن شرم دار — چون خری تا چند باشی بی‌فسار؟

← Önceki 172 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı