☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی معرفت › حکایت مردی که در کوه چین سنگ شد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بود مردی سنگ شد در کوه چین — اشک می‌بارد ز چشمش بر زمین

بر زمین چون اشک ریزد زار زار — سنگ گردد اشک آن مرد آشکار

گر از آن سنگی فتد در دست میغ — تا قیامت زو نبارد جز دریغ

هست علم آن مرد پاک راست گوی — گر به چین باید شدن او را بجوی

زانک علم از غصهٔ بی همتان — سنگ شد، تا کی ز کافر نعمتان

جمله تاریک است این محنت سرای — علم در وی چون جواهر ره نمای

رهبر جانت درین تاریک جای — جوهر علمست و علم جان فزای

تو درین تاریکی بی پا و سر — چون سکندر مانده‌ای بی‌راه بر

گر تو برگیری ازین جوهر بسی — خویش را یابی پشیمان‌تر کسی

ور نباید جوهرت ای هیچ کس — هم پشیمان‌تر تو خواهی بود بس

گر بود ور نبود این جوهر ترا — هر زمان یابم پشیمان‌تر ترا

این جهان و آن جهان در جان گمست — تن ز جان و جان ز تن پنهان گمست

چون برون رفتی ازین گم در گمی — هست آنجا جای خاص آدمی

گر رسی زینجا بجای خاص باز — پی بری در یک نفس صد گونه راز

ور درین ره بازمانی وای تو — گم شود در نوحه سر تا پای تو

شب مخسب و روز در هم می‌مخور — این طلب در تو پدید آید مگر

می‌طلب تو تا طلب کم گرددت — خورد روز و خواب شب کم گرددت

← Önceki 173 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı