☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی معرفت › حکایت عاشقی که خفته بود و معشوق بر او عیب گرفت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عاشقی از فرط عشق آشفته بود — بر سر خاکی بزاری خفته بود

رفت معشوقش به بالینش فراز — دید او را خفته وز خود رفته باز

رقعه‌ای بنبشت چست و لایق او — بست آن بر آستین عاشق او

عاشقش از خواب چون بیدار شد — رقعه برخواند و برو خون بار شد

این نوشته بود کای مرد خموش — خیز اگر بازارگانی سیم کوش

ور تو مرد زاهدی، شب زنده باش — بندگی کن تا به روز و بنده باش

ور تو هستی مرد عاشق، شرم‌دار — خواب را با دیدهٔ عاشق چه کار

مرد عاشق باد پیماید به روز — شب همه مهتاب پیماید ز سوز

چون تو نه اینی نه آن، ای بی‌فروغ — می‌مزن در عشق ما لاف دروغ

گر بخفتد عاشقی جز در کفن — عاشقش گویم، ولی بر خویشتن

چون تو در عشق از سر جهل آمدی — خواب خوش بادت که نااهل آمدی

← Önceki 174 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı