☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی استغنا › گفتار یوسف همدان دربارهٔ عالم وجود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یوسف همدان که چشم راه داشت — سینهٔ پاک و دل آگاه داشت

گفت بر شو عمرها بالای عرش — پس فرو شو پیش از آن در تحت فرش

هرچ بود و هست و خواهد بود نیز — چه بدو چه نیک، یک یک ذره چیز

قطره است این جمله از دریای بود — بود فرزند نبود آمد چه سود

نیست این وادی چنین سهل ای سلیم — سهل می‌دانی تو از جهل ای سلیم

گر شود دریا ره از خون دلت — هم نیفتد قطع جز یک منزلت

گر جهانی راه هر دم بسپری — گام اول باشدت چون بنگری

هیچ سالک راه را پایان ندید — هیچ کس این درد را درمان ندید

گر باستی، همچو سنگ افسرده‌ای — گه مرداری وگاهی مرده‌ای

ور به تگ استی و دایم می‌دوی — تا ابد بانگ درایی نشنوی

نه شدن رویست و نه استادنت — نه ترا مردن به و نه زادنت

مشکلا کارا که افتادت چه سود — کار سخت اینست استادت چه سود

سر مزن، سر می‌زن ای مرد خموش — ترک کن این کار و هین در کار کوش

هم بترک کار کن، هم کارکن — کار خود اندک کن وبسیارکن

تا اگر کاری بود درمان کار — کار باشد با تو در پایان کار

ور نباشد کار درمان کسی — با تو بی‌کاری بود آنجا بسی

ترک کن کاری که آن کردی نخست — کردن و ناکردن این باشد درست

چون شناسی کار، چون بتوان شناخت — بوک بتوانی شناخت و کار ساخت

بی‌نیازی بین و استغنا نگر — خواه مطرب باش، خواهی نوحه گر

برق استغنا چنان اینجا فروخت — کز تف او صد جهان اینجا بسوخت

صد جهان اینجا فرو ریزد به خاک — گر جهان نبود درین وادی چه باک

← Önceki 180 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı