منطقالطیر › بیان وادی استغنا › گفتار پیری مستغنی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گفت مردی مرد را از اهل راز — پرده شد از عالم اسرار باز
هاتفی در حال گفت ای پیر زود — هرچه میخواهی به خواه و گیر زود
پیر گفتا من بدیدم کانبیا — مبتلا بودند دایم در بلا
هر کجا رنج و بلایی بیش بود — انبیا را آن همه در پیش بود
انبیا را چون بلا آمد نصیب — کی رسد راحت بدین پیر غریب
من نه عزت خواهم و نه خواریی — کاش در عجز خودم بگذاریی
چون نصیب مهتران در دست و رنج — کهتران را کی تواند بود گنج
انبیا بودند سر غوغای کار — من ندارم تاب، دست از من بدار
هرچ گفتم از میان خود چه سود — تا ترا کاری نیفتد زان چه سود
گرچه در بحر خطر افتادهای — همچو کبکی بال و پرافتادهای
از نهنگ و قعر اگر آگاهیی — کی سلوک این چنین ره خواهیی
اول از پندار مانی بیقرار — چون درافتی جان کی آری با کنار