☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی حیرت › گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

صوفیی می‌رفت، آوازی شنید — کان یکی می‌گفت گم کردم کلید

که کلیدی یافتست این جایگاه — زانک دربستست این بر خاک راه

گر در من بسته ماند، چون کنم — غصهٔ پیوسته ماند، چون کنم

صوفیش گفتا؛که گفتت خسته باش — در چو می‌دانی برو، گو بسته باش

بر در بسته چو بنشینی بسی — هیچ شک نبود که بگشاید کسی

کار تو سهل است و دشوار آن من — کز تحیر می‌بسوزد جان من

نیست کارم را نه پایی نه سری — نه کلیدم بود هرگز نه دری

کاش این صوفی بسی بشتافتی — بسته یا بگشاده‌ای در، یافتی

نیست مردم را نصیبی جز خیال — می نداند هیچ کس تا چیست حال

هر که گوید چون کنم، گو چون مکن — تا کنون چون کرده‌ای اکنون مکن

هر که او در وادی حیرت فتاد — هر نفس در بی‌عدد حسرت فتاد

حیرت و سرگشتگی تا کی برم — پی چو گم کردند من چون پی برم

می‌ندانم کاشکی می‌دانمی — که اگر می‌دانمی حیرانمی

مر مرا اینجا شکایت شکر شد — کفر ایمان گشت و ایمان کفر شد

← Önceki 195 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı