☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی حیرت › حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران می‌کرد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شیخ نصرآباد را بگرفت درد — کرد چل حج بر توکل اینت مرد

بعد از آن موی سپید و تن نزار — برهنه دیدش کسی با یک از ار

دل دلش تابی و در جانش تفی — بسته زناری و بگشاده کفی

آمده نه از سر دعوی و لاف — گرد آتش گاه گبری در طواف

گفت گفتم ای بزرگ روزگار — این چه کار تست آخر شرم دار

کرده‌ای چندین حج و بس سروری — حاصل آن جمله آمد کافری

این چنین کار از سر خامی بود — اهل دل را از تو بدنامی بود

وین کدامین شیخ کرد، این راه کیست — می‌ندانی این که آتش گاه کیست

شیخ گفتا کار من سخت اوفتاد — آتشم در خانه و رخت اوفتاد

شد ازین آتش مرا خرمن بباد — داد کلی نام و ننگ من بباد

گشته‌ای کالیو کار خویش من — من ندانم حیله‌ای زین بیش من

چون درآید این چنین آتش به جان — کی گذارد نام و ننگم یک زمان

تا گرفتار چنین کار آمدم — ازکنشت و کعبه بی‌زار آمدم

ذره‌ای گر حیرتت آید پدید — همچو من صد حسرتت آید پدید

← Önceki 196 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı