☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی حیرت › نومریدی که پیر خود را به خواب دید

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

نو مریدی بود دل چون آفتاب — دید پیر خویش را یک شب به خواب

گفت از حیرت دلم در خون نشست — کار تو برگوی کانجا چون نشست

در فراقت شمع دل افروختم — تا تو رفتی من ز حیرت سوختم

من ز حیرت گشتم اینجا رازجوی — کار تو چونست آنجا، بازگوی

پیر گفتش مانده‌ام حیران و مست — می‌گزم دایم به دندان پشت دست

ما بسی در قعر این زندان و چاه — از شما حیران تریم این جایگاه

ذره‌ای از حیرت عقبی مرا — بیش از صد کوه در دنیا مرا

← Önceki 197 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı