☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی فقر › گفتار عاشقی که از بیم قیامت می‌گریست

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عاشقی روزی مگر خون می‌گریست — زو کسی پرسید کین گریه زچیست

گفت می‌گویند فردا کردگار — چون کند تشریف رویت آشکار

چل هزاران سال بدهد بردوام — خاصگان قرب خود را بار عام

یک زمان زانجا به خود آیند باز — در نیاز افتند، خو کرده به ناز

زان همی گریم که با خویشم دهند — یک نفس در دیدهٔ خویشم نهند

چون کنم آن یک نفس با خویش من — می‌توان کشتن ازین غم خویشتن

تا که با خود بینیم بد بینیم — با خدا باشم چو بی‌خود بینیم

آن زمان کز خود رهایی باشدم — بی‌خودی عین خدایی باشدم

هرک او رفت از میان اینک فنا — چون فنا گشت از فنا اینک بقا

گر ترا هست ای دل زیر و زبر — بر صراط و آتش سوزان گذر

غم مخور کاتش ز روغن در چراغ — دوده‌ای پیداکند چون پر زاغ

چون بر آن آتش کند روغن گذر — از وجود روغنی آید بدر

گرچه ره پر آتش سوزان کند — خویشتن را قالب قرآن کند

گر تو می‌خواهی که تو اینجا رسی — تو بدین منزل، به هیچ و لا رسی

خویش را اول ز خود بی‌خویش کن — پس براقی از عدم درپیش کن

جامه‌ای از نیستی در پوش تو — کاسه‌ای پر از فنا کن نوش تو

پس سر کم کاستی در برفکن — طیلسان لم یکن بر سرفکن

در رکاب محو کن مایی ز هیچ — رخش ناچیزی بر آن جایی که هیچ

برمیانی در کمی زیر و زبر — بی میان بربند از لاشی کمر

طمس کن جسم وز هم بگشای زود — بعد از آن در چشم کش کحل نبود

گم شو وزین هم به یک دم گم بباش — پس از این قسم دوم هم گم بباش

همچنین می‌رو بدین آسودگی — تا رسی در عالم گم بودگی

گر بود زین عالمت مویی اثر — نیست زان عالم ترا مویی خبر

← Önceki 200 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı