☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › سی‌مرغ در پیشگاه سیمرغ › ... (3/3)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شاه چون بشنود از آن مه این جواب — درزمان درجست دل پر خون زخواب

شور غالب گشت برجان ودلش — هرزمانی سخت‌تر شدمشکلش

گشت بس دیوانه وازدست شد — ضعف درپیوست وغم پیوست شد

خانهٔ دیوانگی دربازکرد — نوحهٔ بس زار زار آغاز کرد

گفت ای جان ودلم، بی حاصلم — چون شود از تشویر تو جان ودلم

ای بسی سر گشتهٔ من آمده — پس بزاری کشتهٔ من آمده

همچو من گوهر شکست خود که کرد — اینچ من کردم بدست خود که کرد

می‌سزد گر من به خون آغشته‌ام — تا چرا معشوق خود را کشته‌ام

درنگر آخر کجایی ای پسر — خط مکش در آشنایی ای پسر

تو مکن بد گرچه من بد کرده‌ام — زانک این بد جمله با خود کرده‌ام

من چنین حیران و غمناک از توم — خاک بر سر بر سر خاک از توام

از کجا جویم ترا ای جان من — رحمتی کن بر دل حیران من

گر جفا دیدی تو از من بی وفا — تو وفاداری، مکن با من جفا

از تنت گر ریختم خون بی‌خبر — خون جانم چند ریزی ای پسر

مست بودم کین خطا بر من برفت — خود چه بود این کز قضا بر من برفت

گر تو پیش از من برفتی ناگهان — بی تو من کی زنده مانم در جهان

بی تو چون یکدم سر خویشم نماند — زندگانی یک دو دم بیشم نماند

جان به لب آورد بی تو شهریار — تا کند در خون بهای تو نثار

می‌نترسم من ز مرگ خویشتن — لیک ترسم از جفای خویش من

گر شود جاوید جانم عذر خواه — هم نیارد خواست عذر این گناه

کاشکی حلقم ببریدی به تیغ — وز دلم گم گشتی این درد و دریغ

خالقا جانم درین حیرت بسوخت — پای تا فرق من از حسرت بسوخت

من ندارم طاقت و تاب فراق — چند سوزد جان من در اشتیاق

جان من بستان به فضل ای دادگر — زانک من طاقت نمی‌دارم دگر

همچنین می‌گفت تا خاموش شد — در میان خامشی بیهوش شد

عاقبت پیک عنایت در رسید — شکر ما بعد شکایت در رسید

چون ز حد بگذشت درد پادشاه — بود پنهان آن وزیر آن جایگاه

شد بیاراست آن پسر را در نهان — پس فرستادش بر شاه جهان

آمد از پرده برون چون مه ز میغ — پیش خسرو رفت با کرباس و تیغ

در زمین افتاد پیش شهریار — همچو باران اشک می‌بارید زار

چون بدید آن ماه را شاه جهان — می‌ندانم تا چه گویم این زمان

شاه در خاک و پسر در خون فتاد — کس چه داند کین عجایب چون فتاد

هرچ گویم بعد ازین ناگفتنیست — دُر چو در قعرست هم ناسُفتنیست

شاه چون یافت از فراق او خلاص — هر دو خوش رفتند در ایوان خاص

بعد ازین کس واقف اسرار نیست — زانک اینجا موضع اغیار نیست

آنچ آن یک گفت آن دیگر شنود — کور دید آن حال، گوش کر شنود

من کیم آنرا که شرح آن دهم — ور دهم آن شرح خط برجان دهم

نارسیده چون دهم آن شرح من — تن زنم چون مانده‌ام در طرح من

گر اجازت باشد از پیشان مرا — زود فرمایند شرح آن مرا

چون سر یک موی نیست این جایگاه — جز خموشی روی نیست این جایگاه

نیست ممکن آنک یابد یک زمان — جز خموشی گوهری تیغ زفان

گرچه سوسن ده زفان بیش آمدست — عاشق خاموشی خویش آمدست

این زمان باری سخن کردم تمام — کار باید، چند گویم، والسلام

← Önceki 213 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı