☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › فی‌وصف حاله › پند ارسطاطالیس بر اسکندر هنگام مردن او

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون بمرد اسکندر اندر راه دین — ارسطاطالیس گفت ای شاه دین

تا که بودی پند می‌دادی مدام — خلق را این پند امروزین تمام

پند گیر ای دل که گرداب بلاست — زنده دل شو زانک مرگت در قفاست

من زفان و نطق مرغان سر به سر — با تو گفتم فهم کن ای بی‌خبر

در میان عاشقان مرغان درند — کز قفس پیش از اجل برمی پرند

جمله را شرح و بیانی دیگرست — زانک مرغان را زفانی دیگرست

پیش سیمرغ آن کسی اکسیر ساخت — کو زفان این همه مرغان شناخت

کی شناسی دولت روحانیان — در میان حکمت یونانیان

تااز آن حکمت نگردی فرد تو — کی شوی در حکمت دین مرد تو

هرک نام آن برد در راه عشق — نیست در دیوان دین آگاه عشق

کاف کفر اینجا به حق المعرفه — دوستر دارم ز فای فلسفه

زانک اگر پرده شود از کفر باز — تو توانی کرد از کفر احتراز

لیک آن علم لزج چون ره زند — بیشتر بر مردم آگه زند

گر از آن حکمت دلی افروختی — کی چنان فاروق برهم سوختی

شمع دین چون حکمت یونان بسوخت — شمع دل زان علم بر نتوان فروخت

حکمت یثرب بست ای مرد دین — خاک بر یونان فشان در درد دین

تا به کی گویی تو ای عطار حرف — نیستی تو مرد این کار شگرف

از وجود خویش بیرون آی پاک — خاک شو از نیستی بر روی خاک

تا تو هستی پای مال هر خسی — نیست گشتی تاج فرق هر کسی

تو فنا شو تا همه مرغان راه — ره دهندت در بقا در پیشگاه

گفتهٔ تو رهبر تو بس بود — کین سخن پیر ره هرکس بود

گر نیم مرغان ره را هیچ کس — ذکر ایشان کرده‌ام، اینم نه بس

آخرم زان کاروان گردی رسید — قسم من زان رفتگان دردی رسید

← Önceki 216 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı