☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › فی‌وصف حاله › گفتار مردی راه‌بین هنگام مرگ

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

راه بینی وقت پیچاپیچ مرگ — گفت چون ره را ندارم زاد و برگ

از خوی خجلت کفی گل کرده‌ام — پس از و خشتی به حاصل کرده‌ام

شیشهٔ پر اشک دارم نیز من — ژندهٔ برچیده‌ام بهر کفن

اولم زان اشک اگر خونی دهید — آخرم آن خشت زیر سرنهید

وان کفن در آب چشم آغشته‌ام — ای دریغا سر به سر به سرشته‌ام

آن کفن چون در تنم پوشید پاک — زود تسلیمم کنید آنگه به خاک

چون چنین کردید، تا محشر ز میغ — بر سر خاکم نبارد جز دریغ

دانی این چندین دریغا بهر چیست — پشه‌ای با باد نتوانست زیست

سایه از خورشید می‌جوید وصال — می‌نیابد، اینت سودا و محال

گرچه هست این خود محالی آشکار — جز محال اندیشی او را نیست کار

هرک او ننهد درین اندیشه سر — او ازین بهتر چه اندیشه دگر

سخت‌تر بینم بهر دم مشکلم — چون بپردازم ازین مشکل دلم

کیست چون من فرد و تنها مانده — خشک لب غرقاب دریا مانده

نه مرا هم راز و هم دم هیچ کس — نه مرا هم درد و محرم هیچ کس

نه ز همت میل ممدوحی مرا — نه ز ظلمت خلوت روحی مرا

نه دل کس نه دل خود نیز هم — نه سر نیک و سر بد نیز هم

نه هوای لقمهٔ سلطان مرا — نه قفای سیلی دربان مرا

نه به تنهایی صبوری یک دمم — نه بدل از خلق دوری یک دمم

هست احوال من زیر و زبر — همچنان کان پیر داد از خود خبر

← Önceki 218 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı