☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › حکایت بط › حکایت بط

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بط به صد پاکی برون آمد ز آب — در میان جمع با خیرالثیاب

گفت؛ در هر دو جهان ندْهد خبر — کس ز من یک پاک‌روتر پاک‌تر

کرده‌ام هر لحظه غسلی بر صواب — پس سجاده باز افکنده بر آب

همچو من بر آب چون استد یکی — نیست باقی در کراماتم شکی

زاهد مرغان منم با رأی پاک — دائمم هم جامه و هم جای، پاک

من نیابم در جهان بی‌آب، سود — زآن که زاد و بودِ من در آب بود

گرچ در دل عالمی غم داشتم — شستم از دل کآب همدم داشتم

آب در جوی من‌ست این جا مدام — من به خشکی چون توانم یافت کام؟

چون مرا با آب افتادست کار — از میان آب چون گیرم کنار؟

زنده از آب است دائم هرچ هست — این چنین از آب نتوان شست دست

من ره وادی کجا دانم بُرید؟ — زآنک با سیمرغ نتوانم پرید

آنک باشد قلهٔ آبش تمام — کی تواند یافت از سیمرغ کام؟

هدهدش گفت: ای به آبی خوش شده! — گِردِ جانت آب چون آتش شده

در میان آب خوش خوابت ببرد — قطرهٔ آب آمد و آبت ببرد

آب هست از بهر هر ناشسته‌روی — گر تو بس ناشسته‌رویی آب جوی

چند باشد همچو آبِ روشنت — روی هر ناشسته رویی دیدنت؟

← Önceki 31 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı