☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › داستان همای › داستان همای

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پیش جمع آمد همای سایه‌بخش — خسروان را ظلّ او سرمایه‌بخش

زان همای بس همایون آمد او — کز همه در همت افزون آمد او

گفت؛ ای پرّندگان بحر و بر! — من نیَم مرغی چو مرغان دگر

همت عالیم در کار آمدست — عزلت از خلقم پدیدار آمدست

نفْس سگ را خوار دارم لاجرم — عزت از من یافت «آفریدون» و «جم»

پادشاهان، سایه‌پروردِ من‌اند — بس گدای طبع نی مرد من‌اند

نفْس سگ را استخوانی می‌دهم — روح را زین سگ امانی می‌دهم

نفْس را چون استخوان دادم مدام — جان من زان یافت این عالی‌مقام

آنک شه خیزد ز ظل پرّ او — چون توان پیچید سر از فرّ او

جمله را در پّر او باید نشست — تا ز ظلش ذره‌ای آید به دست

کی شود سیمرغ سرکش یار من؟ — بس بود خسرو نشانی کار من

هدهدش گفت: ای غرورت کرده بند! — سایه درچین، بیش از این برخود مخند

نیستت خسرو نشانی این زمان — همچو سگ با استخوانی این زمان

خسروان را کاشکی ننشانیی — خویش را از استخوان برهانیی

من گرفتم خود که شاهان جهان — جمله از ظل تو خیزند این زمان

لیک فردا در بلا عمر دراز — جمله از شاهی خود مانند باز

سایهٔ تو گر ندیدی شهریار — در بلا کی ماندی روز شمار؟

← Önceki 35 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı