☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › داستان همای › احوال سلطان محمود در آن جهان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پاک‌رأیی بود بر راه صواب — یک شبی «محمود» را دید او به خواب

گفت: «ای سلطانِ نیکو روزگار! — حال تو چون است در دارالقرار؟»

گفت: تن زن، خونِ جان من مریز — دم مزن، چه جای سلطان است؟ خیز

بود سلطانیم پندار و غلط — سلطنت کی زیبد از مشتی سقط؟

حق که سلطان جهان‌دار آمدست — سلطنت او را سزاوار آمدست

چون بدیدم عجز و حیرانیِ خویش — ننگ می‌دارم ز سلطانیِ خویش

گر تو خوانی، جز پریشانم مخوان — اوست سلطانم، تو سلطانم مخوان

سلطنت او راست و من بر سودمی — گر به دنیا، در گدایی بودمی

کاشکی صد چاه بودی، جاه نی — خاشه روبی بودمی و شاه نی

نیست این دم هیچ، بیرون شو مرا — باز می‌خواهند یک‌یک جو مرا

خشک بادا بال و پر آن همای — کو مرا در سایهٔ خود داد جای

← Önceki 36 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı