☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › حکایت باز › حکایت باز

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

باز پیش جمع آمد سرفراز — کرد از سِّرِ معالی پرده باز

سینه می‌کرد از سپه‌داری خویش — لاف می‌زد از کله‌داری خویش

گفت: من از شوق دست شهریار — چشم بربستم ز خلقِ روزگار

چشم از آن بگرفته‌ام زیر کلاه — تا رسد پایم به دست پادشاه

در ادب خود را بسی پرورده‌ام — همچو مرتاضان ریاضت کرده‌ام

تا اگر روزی بر شاهم برند — از رسوم خدمت آگاهم برند

من کجا سیمرغ را بینم به خواب؟ — چون کنم بیهوده سوی او شتاب؟

زُقه‌ای از دست شاهم بس بوَد — در جهان این پایگاهم بس بوَد

چون ندارم رهروی را پایگاه — سرفرازی می‌کنم بر دست شاه

من اگر شایستهٔ سلطان شوم — به که در وادی بی‌پایان شوم

روی آن دارم که من بر روی شاه — عمر بگذارم خوشی این جایگاه

گاه شه را انتظاری می‌کنم — گاه در شوقش شکاری می‌کنم

هدهدش گفت: ای به صورت مانده باز! — از صفت دور و به صورت مانده باز

شاه را در مُلک اگر همتا بود — پادشاهی کی بر او زیبا بود؟

سلطنت را نیست چون سیمرغ کس — زآنک بی‌همتا به شاهی اوست و بس

شاه نبود آنک در هر کشوری — سازد او از خود ز بی‌مغزی سری

شاه آن باشد که همتا نبوَدش — جز وفا و جز مدارا نبوَدش

شاه دنیا گر وفاداری کند — یک زمان دیگر گرفتاری کند

هرک باشد پیش او نزدیک‌تر — کار او بی‌شک بود تاریک‌تر

دائماً از شاه باشد بر حذر — جان او پیوسته باشد پُر خطر

شاه دنیا فی‌المثل چون آتش است — دور باش از وی که دوری زو خوش است

زآن بوَد، در پیش شاهان دور باش — کای شده نزدیک شاهان! دور باش

← Önceki 37 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı