☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › حکایت باز › حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود می‌گذاشت و آن را نشانه می‌گرفت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پادشاهی بود بس عالی‌گهر — گشت عاشق بر غلامِ سیم‌بر

شد چنان عاشق که بی‌آن بت دمی — نه نشستی و نه آسودی دمی

از غلامانش به رتبت بیش داشت — دائماً در پیش چشم خویش داشت

شاه چون در قصر تیر انداختی — آن غلام از بیم او بگداختی

زآنک از سیبی هدف کردی مدام — پس نهادی سیب بر فرق غلام

سیب را بشکافتی حالی به تیر — و آن غلام از بیم گشتی چون زریر

زو مگر پرسید مردی بی‌خبر — کز چه شد گلگونهٔ رویت چو زر؟

این همه حرمت که پیش شه تو راست — شرح دِه کاین زرد رویت از چه خاست؟

گفت: بر سر می‌نهد سیبی مرا — گر رسد از تیرش آسیبی مرا

گوید انگارم غلامی خود نبود — در سپاهم ناتمامی خود نبود

ور چنان باشد که آید تیر راست — جمله گویندش ز بخت پادشاست

من میان این دو غم در پیچ‌پیچ — بر چه‌ام جان پر خطر؟ بر هیچ‌هیچ

← Önceki 38 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı