☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › حکایت کوف › حکایت کوف

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

کوف آمد پیش چون دیوانه‌ای — گفت: من بگزیده‌ام ویرانه‌ای

عاجزی‌ام در خرابی زاده من — در خرابی می‌روم بی‌باده من

گر چه معموری بسی خوش یافتم — هم مخالف، هم مشوش یافتم

هرک در جمعیتی خواهد نشست — در خرابی بایدش رفتن چو مست

در خرابی جای می‌سازم به رنج — زآنک باشد در خرابی جای گنج

عشق گنجم در خرابی ره نمود — سوی گنجم جز خرابی ره نبود

دور بردم از همه کس رنج خویش — بوک یابم بی طلسمی گنج خویش

گر فرو رفتی به گنجی پای من — باز رستی این دلِ خودرأی من

عشق بر سیمرغ جز افسانه نیست — زآنک عشقش کار هر مردانه نیست

من نیَم در عشق او مردانه‌ای — عشق، گنجم باید و ویرانه‌ای

هدهدش گفت: ای ز عشق گنج مست! — من گرفتم کآمدت گنجی به دست

بر سر آن گنج، خود را مرده گیر — عمر رفته، ره به سر نابرده گیر

عشق گنج و عشق زر از کافری‌ست — هرک از زر بت کند او آزری‌ست

زر پرستیدن بود از کافری — نیستی آخر ز قوم سامری

هر دلی کز عشق زر گیرد خلل — در قیامت صورتش گردد بدل

← Önceki 41 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı