☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › حکایت کوف › حکایت مردی که پس از مرگ حقه‌ای زر او بازمانده بود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

حقه‌ای زر داشت مردی بی‌خبر — چون بمرد و زو بماند آن حقه زر

بعد سالی دید فرزندش به خواب — صورتش چون موش و دو چشمش پر آب

پس در آن موضع که زر بنهاده بود — موشی اندر گرد آن می‌گشت زود

گفت فرزندش کزو کردم سؤال — «کز چه این جا آمدی؟ بر گوی حال»

گفت: «زر بنهاده‌ام این جایگاه — من ندانم تا بدو کس یافت راه»

گفت: «آخر صورت موشت چراست؟» — گفت: هر دل را که مهر زر بخاست

صورتش این‌ست و در من می‌نگر — پند گیر و زر بیفکن ای پسر!

← Önceki 42 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı