☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › پرسش مرغان › حکایت پادشاهی که بسیار صاحب جمال بود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پادشاهی بود بس صاحب‌جمال — در جهانِ حُسن، بی‌مثل و مثال

مُلک عالم مُصحفِ اسرارِ او — در نکویی آیتی دیدار او

می‌ندانم هیچ کس آن زهره یافت — کو تواند از جمالش بهره یافت

روی عالم پُر شد از غوغای او — خلق را از حد بشد سودای او

گاه شبدیزی برون راندی به کوی — برقعی گلگون فرو هشتی به روی

هرک کردی سوی آن برقع نگاه — سر بریدندیش از تن بی‌گناه

وآنک نام او براندی بر زفان — قطع کردندی زفانش در زمان

ور کسی اندیشه کردی زآن وصال — عقل و جان بر باد دادی زآن محال

روز بودی کز غم عشقش هزار — می‌بمردند، اینت عشق و اینت کار

گر کسی دیدی جمالش آشکار — جان بدادی و بمردی زار زار

مردن از عشقِ رخِ آن دل‌نواز — بهتر از صد زندگانیِ دراز

نه کسی را صبر بودی زو دمی — نه کسی را تاب او بودی همی

خلق می‌بودند دائم زین طلب — صبر نه با او و بی او ای عجب

گر کسی را تاب بودی یک زمان — شاه روی خویش بنمودی عیان

لیک چون کس تاب دید او نداشت — لذتی جز در شنید او نداشت

چون نیامد هیچ خلقی مرد او — جمله می‌مردند و دل پُر درد او

آینه فرمود: حالی پادشاه! — کاندر آینه توان کردن نگاه

روی را از آینه می‌تافتی — هر کس از رویش نشانی یافتی

گر تو می‌داری جمال یار دوست — دل! بدان، کآیینهٔ دیدار اوست

دل به دست آر و جمال او ببین — آینه کن جان، جلال او ببین

پادشاهِ توست بر قصرِ جلال — قصر روشن زآفتاب آن جمال

پادشاه خویش را در دل ببین — هوش را در ذرهٔ حاصل ببین

هر لباسی کآن به صحرا آمدست — سایهٔ سیمرغ زیبا آمدست

گر تو را سیمرغ بنماید جمال — سایه را سیمرغ بینی بی‌خیال

گر همه چل مرغ و گر سی‌مرغ بود — هرچ دیدی سایهٔ سیمرغ بود

سایه را سیمرغ چون نبوَد جدا — گر جدایی گویی آن نبوَد روا

هر دو چون هستند با هم بازجوی — درگذر از سایه وآن گه راز جوی

چون تو گم گشتی چنین در سایه‌ای — کی ز سیمرغت رسد سرمایه‌ای؟

گر تو را پیدا شود یک فتح باب — تو درون سایه بینی آفتاب

سایه در خورشید گم بینی مدام — خود همه خورشید بینی والسلام

← Önceki 46 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı