☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › پرسش مرغان › حکایت محمود و ایاز

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون ایاز از چشم بد رنجور شد — عافیت از چشمِ سلطان دور شد

ناتوان بر بسترِ زاری فتاد — در بلا و رنج و بیماری فتاد

چون خبر آمد به محمود از ایاس — خادمی را خواند شاهِ حق‌شناس

گفت: می‌رو تا به نزدیک ایاز — پس بدو گوی: ای ز شه افتاده باز

دور از رویِ تو، زآن دورم ز تو — کز غمِ رنجِ تو رنجورم ز تو

تا که رنجوری تو، فکرت می‌کنم — تا تو رنجوری، ندانم یا منم

گر تنم دور اوفتاد از هم‌نفس — جان مشتاقم بدو نزدیک و بس

مانده‌ام مشتاق جانی از تو من — نیستم غایب زمانی از تو من

چشم بد بدکاریِ بسیار کرد — نازنینی را چو تو بیمار کرد

این بگفت و گفت؛ در ره زود رو — همچو آتش آی و همچون دود رو

پس مکن در ره توقف زینَهار — همچو آب از برق می‌رو برق‌وار

گر کنی در راه یک ساعت درنگ — ما دو عالم بر تو گردانیم تنگ

خادم سرگشته در راه ایستاد — تا به نزدیک ایاز آمد چو باد

دید سلطان را نشسته پیش او — مضطرب شد عقلِ دوراندیش او

لرزه بر اندامِ خادم اوفتاد — گوییا در رنج دائم اوفتاد

گفت، با شَه چون توان آویختن؟ — این زمان خونم بخواهد ریختن

خورد سوگندان که در ره هیچ جای — نه باستادم، نه بنشستم ز پای

من ندانم ذره‌ای تا پادشاه — پیش از من چون رسید این جایگاه

شه اگر دارد اگر نه باورم — گر درین تقصیر کردم، کافرم

شاه گفتش: نیستی مَحرم درین — کی بری تو راه‌ ای خادم درین؟

من رهی دزدیده دارم سوی او — زآنک نشکیبم دمی بی روی او

هر زمان زآن ره بدو آیم نهان — تا خبر نبود کسی را در جهان

راه دزدیده میان ما بسی‌ست — رازها در ضمن جان ما بسی‌ست

از برون گر چه خبر خواهم ازو — در درونِ پرده آگاهم ازو

راز اگر می‌پوشم از بیرونیان — در درون با اوست جانم در میان

چون همه مرغان شنودند این سخن — نیک پی بردند اسرارِ کهن

جمله با سیمرغ نسبت یافتند — لاجرم در سیر رغبت یافتند

زین سخن یک‌سر به ره باز آمدند — جمله هم‌درد و هم‌آواز آمدند

زو بپرسیدند: کای استاد کار — چون دهیم آخر درین ره دادِ کار؟

زآنک نبوَد در چنین عالی‌مقام — از ضعیفان این روش هرگز تمام

← Önceki 48 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı