☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › جواب هدهد › جواب هدهد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هدهد رهبر چنین گفت آن زمان — کانک عاشق شد نه اندیشد ز جان

چون به ترک جان بگوید عاشقی — خواه زاهد باش خواهی فاسقی

چون دل تو دشمن جان آمده‌ست — جان برافشان ره به پایان آمده‌ست

سدِ ره جانست، جان ایثار کن — پس برافکن دیده و دیدار کن

گر ترا گویند از ایمان برآی — ور خطاب آید ترا کز جان برآی

تو که باشی، این و آن را برفشان — ترک ایمان گیر و جان را برفشان

منکری گوید که این بس منکرست — عشق گو از کفر و ایمان برترست

عشق را با کفر و با ایمان چه کار — عاشقان را لحظه‌ای با جان چه کار

عاشق آتش بر همه خرمن زند — اره بر فرقش نهند او تن زند

درد و خون دل بباید عشق را — قصهٔ مشکل بباید عشق را

ساقیا خون جگر در جام‌ کن — گر نداری درد از ما وام‌ کن

عشق را دردی بباید پرده‌سوز — گاه جان را پرده‌در گه پرده‌دوز

ذرهٔ عشق از همه آفاق به — ذرهٔ درد از همه عشاق به

عشق مغز کاینات آمد مدام — لیک نبود عشق بی‌دردی تمام

قدسیان را عشق هست و درد نیست — درد را جز آدمی در خَورد نیست

هرکه را در عشق محکم شد قدم — درگذشت از کفر و از اسلام هم

عشق سوی فقر در بگشایدت — فقر سوی کفر ره بنمایدت

چون ترا این کفر وین ایمان نماند — این تن تو گم شد و این جان نماند

بعد از آن مردی شوی این کار را — مرد باید اینچنین اسرار را

پای درنه همچو مردان و مترس — درگذار از کفر و ایمان و مترس

چند ترسی، دست از طفلی بدار — بازشو چون شیرمردان پیش کار

گر ترا صد عقبه ناگاه اوفتد — باک نبود چون درین راه اوفتد

← Önceki 49 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı