☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › فی التوحید باری تعالی جل و علا › حکایت عیاری که اسیر نان و نمک خورده را نکشت (4/4)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هندوی جان بر میان دارم ز تو — داغ همچون حبشیان دارم ز تو

گر نیم هندوت چون مقبل شدم — تا شدم هندوت زنگی دل شدم

هندوی با داغ را مفروش تو — حلقه‌ای کن بنده را در گوش تو

ای ز فضلت ناشده نومید کس — حلقه و داغ توم جاوید بس

هرکه را خوش نیست دل در درد تو — خوش مبادش زانک نیست او مرد تو

ذره دردم ده ای درمان من — زانک بی دردت بمیرد جان من

کفر کافر را و دین دین‌دار را — ذرهٔ دردت دل عطار را

یا رب آگاهی ز یا ربهای من — حاضری در ماتم شبهای من

ماتمم از حد بشد سوری فرست — در میان ظلمتم نوری فرست

پای‌مرد من در این ماتم تو باش — کس ندارم دست گیرم هم تو باش

لذت نور مسلمانیم ده — نیستی نفس ظلمانیم ده

ذرهٔ‌ام لا شده در سایه‌ای — نیست از هستی مرا سایه‌ای

سایلم زان حضرت چون آفتاب — بوک از آن تابم رسد یک رشته تاب

تا مگر چون ذرهٔ سرگشته من — درجهم دستی زنم در رشته من

پس برون آیم از این روزن که هست — پیش گیرم عالمی روشن که هست

تا نیامد بر لبم این جان که بود — داشتم آخر کسی زان سان که بود

چون برآید جان ندارم جز تو کس — همره جانم تو باش آخر نفس

چون ز من خالی بماند جای من — گر تو همراهم نباشی وای من

روی آن دارد که همراهی کنی — می‌توانی کرد اگر خواهی کنی

← Önceki 5 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı