☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت مسعود و کودک ماهیگیر

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت روزی شاه مسعود از قضا — اوفتاده بود از لشگر جدا

باد تگ می‌راند تنها بی‌یکی — دید بر دریا نشسته کودکی

در بن دریا فکنده بود شست — شه سلامش کرد و در پیشش نشست

کودکی اندوهگین بنشسته بود — هم دلش آغشته هم جان خسته بود

گفت ای کودک چرایی غم‌زده — من ندیدم چون تو یک ماتم‌زده

کودکش گفت ای امیر پر هنر — هفت طفلیم این زمان ما بی‌پدر

مادری داریم بر جا مانده — سخت درویش است و تنها مانده

از برای ماهیی، هر روز دام — اندر اندازم، کنم تا شب مقام

چون بگیرم ماهیی با صد زحیر — قوت ما آنست تا شب، ای امیر

شاه گفتا خواهی ای طفل دژم — تا کنم همبازیی با تو به هم

گشت کودک راضی و انباز شد — شاه اندر بحر شست‌انداز شد

شست کودک دولت شاهی گرفت — لاجرم آن روز صد ماهی گرفت

آن همه ماهی چو کودک دید پیش — گفت این دولت عجب دارم ز خویش

دولتی داری به غایت ای غلام — کاین همه ماهی درافتادت به دام

شاه گفتا گم بباشی ای پسر — گر ز ماهی‌گیر خود یابی خبر

دولتی‌تر از منی این جایگاه — زانکه ماهیگیر تو شد پادشاه

این بگفت و گشت بر مرکب سوار — طفل گفتش قسم خود کن آشکار

گفت امروز این دهم، نکنم جدا — آنچ فردا صید افتد آن مرا

صید ما فردا تو خواهی بود بس — لاجرم من صید خود ندهم به کس

روز دیگر چون به ایوان بازرفت — خاطر شه از پی انباز رفت

رفت سرهنگی و کودک را بخواند — شه به انبازیش در مسند نشاند

هرکسی می‌گفت شاها او گداست — شاه گفتا هرچ هست انباز ماست

چون پذیرفتیم رد نتوانش کرد — این بگفت و همچو خود سلطانش کرد

کرد از آن کودک طلبکاری سؤال — کز کجا آوردی آخر این کمال‌؟

گفت شادی آمد و شیون گذشت — زانکه صاحب‌دولتی بر من گذشت

← Önceki 59 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı