☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت خونیی که به بهشت رفت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خونیی را کشت شاهی در عقاب — دید آن صوفی مگر او را به خواب

در بهشت عدن خندان می‌گذشت — گاه خرم گه خرامان می‌گذشت

صوفیش گفتا تو خونی بوده‌ای — دایما در سرنگونی بوده‌ای

از کجا این منزلت آمد پدید — زانچ تو کردی بدین نتوان رسید

گفت چون خونم روان شد بر زمی — می‌گذشت آنجا حبیب اعجمی

در نهان در زیرچشم آن پیر راه — کرد درمن طرفة العینی نگاه

این همه تشریف و صد چندین دگر — یافتم از عزت آن یک نظر

هرک چشم دولتی بر وی فتاد — جانش در یک دم به صد سر پی فتاد

تانیفتد بر تو مردی را نظر — از وجود خویش کی یابی خبر

گر تو بنشینی به تنهایی بسی — ره بنتوانی بریدن بی‌کسی

پیر باید، راه را تنها مرو — از سر عمیا درین دریا مرو

پیر ما لابد راه آمد ترا — در همه کاری پناه آمد ترا

چون تو هرگز راه نشناسی ز چاه — بی عصا کش کی توانی برد راه

نه ترا چشمست و نه ره کوته است — پیر در راهت قلاوز ره است

هرک شد درظل صاحب دولتی — نبودش در راه هرگز خجلتی

هرک او در دولتی پیوسته شد — خار در دستش همه گل دسته شد

← Önceki 60 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı