☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت شیخ نوقانی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شیخ نوقانی به نیشابور شد — رنج راه آمد برو رنجور شد

هفته‌ای باژنده در گوشه — گرسنه افتاده بد بی‌توشه‌ای

چون برآمد هفته‌ای گفت ای اله — گردهٔ نان مرا کن سر به راه

هاتفی گفتش بروب این لحظه پاک — جملهٔ میدان نیشابور خاک

چون بروبی خاک میدان سر به‌سر — نیم جو زر یابی، نان خر تو بخور

گفت اگر جاروب و غربالم بُدی — وجه نانی را چه اشکالم بدی

چون ندارم هیچ آبی بر جگر — بی‌جگر نانیم ده‌، خونم مخور

هاتفی گفتا که آسان بایدت — خاک‌روبی کن اگر نان بایدت

پیر رفت و کرد زاری‌ها بسی — تا ستد جاروب و غربال از کسی

خاک می‌رفت و پیاپی می‌شتافت — آخرین غربال، آن زر باز یافت

شادمان شد نفس او کان زر بدید — رفت سوی نانوا و نان خرید

تا که مرد نانوا نانش بداد — شد همی جاروب و غربالش به‌یاد

آتشی افتاد اندر جان پیر — در تگ استاد و برآمد زو نفیر

گفت: چون من نیست سرگردان کنون — زر ندارم چون دهم تاوان کنون؟

عاقبت می‌رفت چون دیوانه‌ای — خویش را افکند در ویرانه‌ای

چون در آن ویرانه شد خوار و دژم — دید با جاروب خود غربال هم

شادمان شد پیر و پس گفت ای اله — این چرا کردی جهان بر من سیاه

زهر کردی نان خوش بر جان من — گو برو جان بازگیر این نان من

هاتفش گفتا که‌ ای ناخوش‌منش — خوش نه‌آید هیچ‌نان بی‌نان خورش

چون نهادی نان تنها در کنار — درفزودم نان خورش، منّت بدار

← Önceki 62 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı