منطقالطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت مرد توبه شکن
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
کرده بود آن مرد بسیاری گناه — توبه کرد از شرم، بازآمد به راه
بار دیگر نفس چون قوت گرفت — توبه بشکست و پی شهوت گرفت
مدتی دیگر ز راه افتاده بود — در همه نوعی گناه افتاده بود
بعد از آن دردی درآمد در دلش — وز خجالت کار شد بس مشکلش
چون به جز بی حاصلی بهره نداشت — خواست تا توبه کند زهره نداشت
روز و شب چون قلیه وی بر تابهای — دل پر آتش داشت در خونابهای
گر غباری در رهش پیوست بود — ز آب چشم او همه بنشست بود
در سحرگه هاتفیش آواز داد — سازگارش کرد، کارش ساز داد
گفت میگوید خداوند جهان — چون در اول توبه کردی ای فلان
عفو کردم، توبه بپذیرفتمت — میتوانستم ولی نگرفتمت
بار دیگر چون شکستی توبه پاک — دادمت مهل و نگشتم خشمناک
ور چنانست این زمان ای بیخبر — آرزوی تو که بازآیی دگر
بازآی آخر که در بگشادهایم — تو غرامت کرده باز ایستادهایم