☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › در نعت رسول › در نعت رسول ص (2/3)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

امهات مؤمنین ازواج او — احترام مرسلین معراج او

انبیا پس رو بدند او پیشوا — عالمان امتش چون انبیا

حق تعالاش از کمال احترام — برده در توریت و در انجیل نام

سنگی از وی قدر و رفعت یافته — پس یمین الله خلعت یافته

قبله گشته خاک او از حرمتش — مسخ منسوخ آمده در امتش

بعثت او سرنگونی بتان — امت او بهترین امتان

کرده چاهی خشک را در خشک سال — قطرهٔ آب دهانش پر زلال

ماه از انگشت او بشکافته — مهر در فرمانش از پس تافته

بر میان دو کتف او خورشیدوار — داشته مهر نبوت آشکار

گشته در خیر البلاد او رهنمون — و هو خیرالخلق فی خیر القرون

کعبه زو تشریف بیت الله یافت — گشت ایمن هرکه در وی راه یافت

جبرئیل از دست او شد خرقه‌دار — در لباس دحیه زان گشت آشکار

خاک در عهدش قوی‌تر چیز یافت — مسجدی یافت و طهوری نیز یافت

سر یک یک ذره چون بودش عیان — امی آمد کو ز دفتر بر مخوان

چون زفان حق زفان اوست پس — بهترین عهدی زمان اوست پس

روز محشر محو گردد سر به سر — جز زفان او زفانهای دگر

تا دم آخر که بر می‌گشت حال — شوق کرد از حضرت عزت سؤال

چون دلش بی‌خود شدی در بحر راز — جوش او میلی برفتی در نماز

چون دل او بود دریای شگرف — جوش بسیاری زند دریای ژرف

در شدن گفته ارحنا یا بلال — تا برون آیم ازین ضیق خیال

باز در باز آمدن آشفته او — کلمینی یا حمیرا گفته او

زان شد آمد چون بیندیشد خرد — می‌ندانم تا برد یک جان ز صد

عقل را در خلوت او راه نیست — علم نیز از وقت او آگاه نیست

چون به خلوت جشن سازد با خلیل — گر بسوزد در نگنجد جبرئیل

چون شود سیمرغ جانش آشکار — موسی از دهشت شود موسیجه‌وار

رفت موسی بر بساط آن جناب — خلع نعلین آمدش از حق خطاب

چو به نزدیک او شد از نعلین دور — گشت در وادی المقدس غرق نور

باز در معراج شمع ذوالجلال — می‌شنود آواز نعلین بلال

موسی عمران اگر چه بود شاه — هم نبود آنجاش با نعلین راه

این عنایت بین که بهر جاه او — کرد حق با چاکر درگاه او

چاکرش را کرد مرد کوی خویش — داد با نعلین راهش سوی خویش

موسی عمران چو آن رتبت بدید — چاکر او را چنان قربت بدید

گفت یا رب ز امت او کن مرا — در طفیل همت او کن مرا

گرچه موسی خواست این حاجت مدام — لیک عیسی یافت این عالی مقام

لاجرم چون ترک آن خلوت کند — خلق را بر دین او دعوت کند

با زمین آید ز چارم آسمان — روی بر خاکش نهد جان بر میان

هندو او شد مسیح نامدار — زان مبشر نام کردش کردگار

گر کسی گوید کسی می‌بایدی — کو چو رفتی زان جهان باز آیدی

برگشادی مشکل ما یک به یک — تا نماندی در دل ما هیچ شک

باز نامد کس ز پیدا و نهان — در دو عالم جز محمد زان جهان

آنچ او آنجا ببینایی رسید — هر نبی آنجا به دانایی رسید

چون لعمرک تاج آمد بر سرش — کوه حالی چون کمر شد بر درش

اوست سلطان و طفیل او همه — اوست دایم شاه و خیل او همه

چون جهان از موی او پر مشک شد — بحر را زان تشنگی لب خشک شد

کیست کو نه تشنهٔ دیدار اوست — تا به چوب و سنگ غرق کار اوست

چون به منبر برشد آن دریای نور — نالهٔ حنانه می‌شد دور دور

آسمان بی‌ستون پر نور شد — و آن ستون از فرقتش رنجور شد

وصف او در گفت چون آید مرا — چون عرق از شرم خون آید مرا

او فصیح عالم و من لال او — کی توانم داد شرح حال او

وصف او کی لایق این ناکس است — واصف او خالق عالم بس است

ای جهان با رتبت خود خاک تو — صد جهان جان خاک جان پاک تو

انبیا در وصف تو حیران شده — سرشناسان نیز سرگردان شده

ای طفیل خندهٔ تو آفتاب — گریهٔ تو کار فرمای سحاب

هر دو گیتی گرد خاک پای تست — در گلیمی خفته‌ای، چه جای تست

سر برآور از گلیمت ای کریم — پس فرو کن پای بر قدر گلیم

محو شد شرع همه در شرع تو — اصل جمله کم ببود از فرع تو

تا ابد شرع تو و احکام تست — هم بر نام الهی نام تست

هرک بود از انبیا و از رسل — جمله با دین تو آیند از سبل

چون نیامد پیش، پیش از تو یکی — از پس تو باید آمد بی‌شکی

هم پس و هم پیش از عالم توی — سابق و آخر به یک جا هم توی

← Önceki 7 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı