☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت زاهدی خودپسند که از مرده‌ای احتراز جست

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون بمرد آن مرد مفسد در گناه — گفت می‌بردند تابوتش به راه

چون بدید آن زاهدی، کرد احتراز — تا نباید کرد بر مفسد نماز

در شب آن زاهد مگر دیدش به خواب — در بهشت و روی همچون آفتاب

مرد زاهد گفتش آخر ای غلام — از کجا آوردی این عالی مقام

در گنه بودی تو تا بودی همه — پای تا فرقت بیالودی همه

گفت از بی‌رحمی تو کردگار — کرد رحمت بر من آشفته‌کار

عشق بازی بین که حکمت می‌کند — می‌کند این کار و رحمت می‌کند

حکمت او در شبی چون پر زاغ — کودکی را می‌فرستد با چراغ

بعد از آن بادی فرستد تیزرو — کان چراغ او بکش، برخیز و رو

پس بگیرد طفل را در ره گذر — کز چه کشتی آن چراغ ای بی‌خبر

زان بگیرد طفل را تا در حساب — می‌کند با او به صد شفقت عتاب

گر همه کس جز نمازی نیستی — حکمتش را عشق بازی نیستی

کار حکمت جز چنین نبود تمام — لاجرم خوداین چنین آمد مدام

در ره او صد هزاران حکمتست — قطره را حصّه ی بحر رحمتست

روز و شب این هفت پرگار ای پسر — از برای تست در کار ای پسر

طاعت روحانیون از بهر تست — خلد و دوزخ عکس لطف و قهرتست

قدسیان جمله سجودت کرده‌اند — جزو و کل غرق وجودت کرده‌اند

از حقارت سوی خود منگر بسی — زانک ممکن نیست بیش از تو کسی

جسم تو جزوست و جانت کل کل — خویش را عاجز مکن در عین ذل

کل تو درتافت جزوت شد پدید — جان تو بشتافت عضوت شد پدید

نیست تن از جان جدا ، جزوی ازوست — نیست جان از کل جدا، عضوی ازوست

چون عدد نبود درین راه و احد — جزو و کل پیوسته باشد با ابد

صد هزاران ابر رحمت فوق تو — می‌ببارد تافزاید شوق تو

چون درآید وقت رفعتهای کل — از برای تست خلعتهای کل

هرچ چندانی ملایک کرده‌اند — از پی تو بر فذلک کرده‌اند

جملهٔ طاعات ایشان، کردگار — بر تو خواهد کرد جاویدان نثار

← Önceki 70 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı