☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › عذر آوردن مرغان › گفتگوی سالک ژنده‌پوش با پادشاه

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ژنده‌ای پوشید، می‌شد پیر راه — ناگهان او رابدید آن پادشاه

گفت من به یا تو، هان ای ژنده پوش — پیر گفت ای بی‌خبر، تن زن خموش

گرچه ما را خود ستودن راه نیست — کانک او خود را ستود آگاه نیست

لیک چون شد واجبم، چون من یکی — به ز چون تو صد هزاران، بی‌شکی

زانک جانت روی دین نشناختست — نفس تو از تو خری برساختست

وانگهی بر تو نشسته‌ای امیر — تو شده در زیر بار او اسیر

بر سرت افسار کرده روز و شب — تو به امر او فتاده در طلب

هرچ فرماید ترا، ای هیچ‌کس — کام و ناکام آن توانی کرد و بس

لیک چون من سر دین بشناختم — نفس سگ را هم خر خود ساختم

چون خرم شد نفس، بنشستم برو — نفس سگ بر تست ، من هستم برو

چون خر من بر تو می‌گردد سوار — چون منی بهتر ز چون تو صد هزار

ای گرفته بر سگ نفست خوشی — در تو افکنده ز شهوت آتشی

آب تو آرایش شهوت ببرد — از دلت و ز تن ز جان قوت ببرد

تیرگی دیده و کری گوش — پیری و نقصان عقل و ضعف هوش

این و صد چندین سپاه و لشگرند — سر به سرمیر اجل را چاکرند

روز و شب پیوسته لشگر می‌رسد — یعنی از پس میر ما در می رسد

چون درآمد از همه سویی سپاه — هم تو بازافتی و هم نفست ز راه

خوش خوشی با نفس سگ در ساختی — عشرتی با او به هم برساختی

پای بست عشرت او آمدی — زیردست قدرت او آمدی

چون درآید گرد تو شاه و حشم — تو جدا افتی ز سگ، سگ از تو هم

گر ز هم اینجا جدا خواهید شد — پس به فرقت مبتلا خواهید شد

غم مخور گر با هم اینجا کم رسیم — زانک در دوزخ خوشی با هم رسیم

← Önceki 77 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı