منطقالطیر › عذر آوردن مرغان › حکایت دو روباه که شکار خسرو شدند
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن دو روبه چون به هم همبر شدند — پس به عشرت جفت یک دیگر شدند
خسروی در دشت شد با یوز و باز — آن دو روبه را ز هم افکند باز
ماده میپرسد ز نر، کی رخنهجوی — ما کجا با هم رسیم، آخر بگوی
گفت اگر ما را بود از عمر بهر — بر دکان پوستین دوزان شهر
دیگری گفتش که ابلیس از غرور — راه بر من میزند وقت حضور
من چو با او برنمیآیم به زور — در دلم از غبن آن افتاد شور
چون کنم کز وی نجاتی باشدم — وز می معنی حیاتی باشدم
گفت تا پیش توست این نفس سگ — از برت ابلیس نگریزد به تگ
عشوهٔ ابلیس از تلبیس تست — در تو یک یک آرزو ابلیس تست
گر کنی یک آرزوی خود تمام — در تو صد ابلیس زاید والسلام
گلخن دنیا که زندان آمدست — سر به سر اقطاع شیطان آمدست
دست از اقطاع او کوتاه دار — تا نباشد هیچ کس را با تو کار